الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

55

كتاب النكاح ( فارسى )

پس مىگوييم كه مستحب است از وراء حجاب باشد . نتيجه : اين آيه از نظر استدلال مشكل دارد و امّا بقيّهء آيات براى استدلال خوب است . 38 ادامهء مسئلهء 23 . . . . . 24 / 8 / 78 3 - روايات : روايات زيادى كه چه بسا به حد تواتر مىرسد . اين روايات در هفت طايفه است : طايفهء اوّل : احاديثى است كه در تفسير آيهء شريفه « إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها » وارد شده است البتّه آيه مربوط به حجاب است نه بحث نظر . * . . . عن الفضيل ( ابن يسار ) قال : سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الذراعين من المرأة هما من الزينة الّتى قال اللَّه و لا يبدين زينتهنّ الّا لبعولتهنّ ؟ قال : نعم و ما دون الخمار من الزينة ( آنچه زير روسرى است يعنى سر و موها و گردن و كمى از سينه ، كه اينها هم از زينت است ) و ما دون السّوارين ( با صراحت وجوب حجاب را براى زنان غير از وجه و كفّين بيان مىكند ) . « 1 » روايت ديگرى « 2 » شبيه اين روايت از « عبد اللّه بن جعفر » در قرب الاسناد است . طايفهء دوّم : احاديثى است كه در تفسير « ثياب » در آيهء « الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ » آمده است و احاديث زيادى است : * . . . محمد بن مسلم ، عن أبى عبد الله عليه السلام فى قول اللّه عزّ و جلّ « وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً » ما الذي يصلح لهنّ ان يضعن من ثيابهنّ ؟ ( كدام لباس را مىتوانند نپوشند ) قال : الجلباب « 3 » ( يعنى خمار را داشته باشند ) . اين روايت به ضميمهء روايات ديگر اين باب « 4 » همه در مورد قواعد بحث مىكند ، بعضى مىگويد ثياب به معنى جلباب است و بعضى مىگويد جلباب و خمار ، يعنى هر دو را بردارند كه جاى بحثش در اينجا نيست ولى تمام اين روايات دلالت دارد كه اگر از جملهء قواعد نبود و زن حُر بود بايد حجاب داشته باشد ، پس هر شش حديث على اختلاف مضامينها دليل بر بحث ما مىتواند باشد . طايفهء سوّم : احاديثى است كه در حكم « نساء الاعراب » و « اهل البوادى » وارد شده است : * . . . عن عبّاد بن صهيب ( ثابت كه سند معتبر است ) قال : سمعت ابا عبد اللّه عليه السلام يقول : لا بأس بالنظر إلى رءوس أهل طحامة و الاعراب ( عربهاى باديه‌نشين ) و اهل السواد ( اهل عراق ) و العلوج ( ايلات و عشاير ) لأنّهم اذا نهوا لا ينتهون . . . . « 5 » چرا ضمير مذكّر برگشته است ؟ در كافى « 6 » هم همين است ولى در حاشيهء وسايل از دو كتاب ( من لا يحضر و علل الشرايع ) نقل شده است « لانهنّ اذا نهين لا ينتهين » ، امر در مذكّر و مؤنّث آسان است و مشكلى ندارد . شاهد در اين است كه نگاه به سرهاى اين زنان اشكالى ندارد و استثنا است . ان قلت : اين روايت در مورد نظر است در حالى كه شما در مورد حجاب بحث مىكنيد . قلنا : ما از « اذا نهوا . . . » مىخواهيم استفاده كنيم كه نهى در مقابل كار حرام است پس معلوم مىشود كه كشف حجاب حرام است پس حجاب بر آنها واجب است و اگر نهى مىشوند و گوش نمىكنند مىتوان به آنها نگاه كرد و اشكالى ندارد . آيا مىشود اين حكم را به زنان بد حجاب هم سرايت داد ؟ بعيد نيست كه اگر نظر ريبه و تلذّذ نباشد مشمول عموم علّت باشد . نتيجه : طايفهء سوّم هم به خوبى دلالت دارد . طايفهء چهارم : رواياتى است كه در مورد « اماء » وارد شده است كه وظيفهء كنيزان من حيث التستّر وظيفهءشان چيست ؟ * . . . عن محمّد بن اسماعيل بن بزيع ، ( از اصحاب امام رضا عليه السلام و روايت او صحيحه است ) قال : سألت أبا الحسن الرضا عليه السلام عن امّهات الاولاد ( كنيزى كه از صاحبش بچّه‌دار شده ) لها أن تكشف رأسها بين يدى الرّجال قال : تُقَنِّع . « 7 » چرا از « ام ولد » سؤال مىكند ؟ از اينجا معلوم مىشود كه حجاب مسلّم است و لذا از مستثنيات سؤال مىكند و هركجا سؤال از استثنا شود معلوم مىشود كه اصل مسأله مسلّم بوده است . در ناحيهء كنيزان حجاب مقدارى آزادتر است ولى درام ولد فرق مىكند ، چون در مسير حرّيت است يعنى خريدوفروش

--> ( 1 ) ح 1 ، باب 109 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 2 ) ح 5 ، باب 109 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 3 ) ح 1 ، باب 110 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 4 ) ح 2 و 3 و 4 و 5 و 6 ، باب 110 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 5 ) ح 1 ، باب 113 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 6 ) ج 5 ، ص 524 . ( 7 ) ح 1 ، باب 114 از ابواب مقدّمات نكاح .